تبليغاتX
شکنجه گاه این دنیاست
Persian Yahoo Templates for your blog Persian Weblogs List Persian Yahoo
شکنجه گاه این دنیاست

خدایا عقیده ام رااز عقده ام مصون بدار.

خدایا:مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان و اضطرابهای بزرگ و غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن.لذت را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.

خدایا:مرا از چهار زندان بزرگ انسان:"طبیعت"و" تاریخ"و"جامعه"و"خویشتن" رها کن تا آنچنان که تو ای آفریدگار مرا آفریده ای -خود آفریدگار خود باشم نه که همچون حیوان- خود را با محیط که محیط را با خود تطبیق دهم.

خدایا: به جامعه ام بیاموز که تنها راه بسوی تو از زمین می گذرد اما به من بیراهه ای میانبر را نشان بده.

لینک نوشته

خداوندا روزهاي من

چون شعله هاي اتش

زبانه كشيدند

وخاموش شدند

ولي درروشني آن ها

چهره تو را ديدم

لینک نوشته

نمي دونم چرا وقتي بد مياري و روز گارت باهات نيست هر چي بيشتر تلاش مي كني و بيشتر دست وپا مي زني بيشتر تو مشكلات فرو ميري و اميدت كمرنگتر ميشه هرچي دعا نذر ونياز ميكني هر چي واسطه پيشه خدا قرار ميدي خدا روشو به تو برنمي گردونه! تو مجبوري تو دور باطل مشكلاتت با كور سوي اميد به اينده سخت بجنگي...........................

از اون روزاي سخت روزگار بود سرم رو كه تكون مي دادم  احساس مي كردم ظرف تحملم لبريز شده  و اين دفعه ديگه نمي تونم از پس روزگار بر بيام پشت چراغ قرمز نيايش گير كرده بودم و داشتم به بدبختي هام فكر مي كردم اون شب بعد از چند شب بارندگي بالا خره هوا صاف شده بود وبه زحمت مي شود تو اسمون تاريك و دود گرفته تهران ستاره ها رو تما شا كرد.

بو......ق جلوي ماشين به اندازهي يه وجب جا باز شوده بود وراننده عقبي از اين كه من اون يه وجب جا رو پر نكرده بودم به شدت عصباني بود !!..........دلم بيشتر گرفت گفتم ببين ما كجايم و دغدغه هاي مردم چيه !كاش مشكل منم همين يه وجب جا وترافيك بود......................  يه نگاهي به اون طرف اوتوبان انداختم ترافيك اون ور رونتر بود همين طور كه داشتم اون طرف خيابون و نگاه مي كردم چشمم به بلوار وسط  اوتوبان  افتاد ويه دفعه صحنه اي رو ديدم كه درونم و زيرو زبر كرد صحنه اي كه شايد هزاران بار ديده بودم و هرگز اثري  روي من نذاشته بود ولي اين دفعه................... نه من هيچ موجود خارق العاده اي رو نديده بودم هيچ معجزهاي هم روخ نداده بود كسي هم در حال مرگ نبود فقط چيزي درون من در حال تولد بود كه قرار بود همه چيزو دگرگون كنه..............................

من فقط يه پسر بچه ي گل فروش رو ديدم كه لب جدول نشسته بودو چند شاخه گل رنگ و رو رفته در دستانش گرفته بود...... باز اشتباه مي كني  پسر بچه نه گريه ميكرد نه سعي ميكرد باالتماس به كسي گل بفروشه زخمي هم نشده بود كسي هم ازارش نمي داد .......... اون پسر بچه حتي به كسي هم نگاه نمي كرد  اون داشت به آسمون نگاه مي كرد از دنياي ماشين ها و ادم ها خيلي دور بود مطمئنم اگه تو چشماش نگاه مي كردي چيزي جز برق ماه و ستارها در اونها نمي ديدي ............ من نمي دونم اون پسر بچه دنبال چه چيزي در اسمون بود

ماه  ستارها ابرها شايدم بر عكس پدر يا مادرش...................فقط مي دونم اون در بين اين همه سرو صداهاي جور واجور ادمي وسرماي كشندهي زمستان وحتي گل هاي خشكيده تو دستاش تنها اسمون رو انتخاب كرده بود فقط آسمون رو...........................

پسرك با تمام رنج هاي كه هر پسر بچه گل فروش به ان مبتلاست با تمام نا ملايمات روزگار  و با تمام بد بياري ها وسختي ها اسمون و از دست نداده بود......................... نه هيچ نيرويي قادر نبود آسمون پسرك رو مال خود كنه  هيچ نيروي نمي توانست خداي آسمون رو از قلب پسرك بربايد....................... و من در اين فكر بودم كه چه ساده از ياد برده بودم  كه هر كجا هستم باشم آسمان مال من است پنجره‌ نور هوا عشق زمين مال من است چه اهميت دارد گاه اگر مي رويد قارچهاي غربت!!!!!

لینک نوشته

خيلي وقت است كه دنبالت مي گشتم اما هر بار نو  اميدتر تو را نميافتم

بار اول كنار دريا ميدويدي  

و رد پاهايت را موج هاي سر خوشي كه خبر از رويا هاي دل من نداشتند  

با شن ريز هاي اعماق دريا مي پوشاندند

بار دوم در كويري به دنبالت بودم

و رد پاهايت را بادي ميانه بر هم زن  و پر هياهو پر از خاك مي كرد

بار سوم زمستان بود ميپنداشتم كه برف رد پاي تو را بر من اشكار خواهد كرد

     اما دانه هاي برف با هزار ناز و عشوه براي سر شكستگي من هم كه شده اعماق ردپايت را    مي 

پوشاندند

ايا ديگر اميدي هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    باور نكردني است من تو را ميبينم تو هستي و امده اي      

 

لینک نوشته

ســرور باشیـد نـه بــرده!!

سرور باشید سرور وقایع سرور احساسات متلاطم و توفنده

سـرور امــیال و خواستـه های خود باشـید نه برده آنـها پس

تســلط بر نفس را بیــاموزید نـظم را پرورش دهــید فردی که

برده امیـــال و خواسته های بی ارزش است زندگی را باری

سنــگین میابد نگذارید از انها شکست بخورید هـمه چیــز را

رهاکنید اگر ناامید افسرده دلسرد و آزرده و غمگین هســتید

اگر میبینید که عــلارقم تلاشــهایتان موفق نشده اید رهـــــا

کنــید و به خـــدا بسپارید و بگـذارید خداوند سرپرســـتی و

هدایـت همه ی امور زندگیــتان را به عهده بگـــیرد و اگـر این

کار را انجام دهید شاهد معجزات بیشــــــماری خواهید بــود

رهـــــــــــــــــا کردن یعنی رضـــــــــایت به رضــــای حـــــق

لینک نوشته

 
این وبلاگ تقدیم به کسانی که در مسیر سخت زندگی خود قدردان همسفران خود می باشند.

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ

آرشیو وبلاگ
آبان 1387
مهر 1387

پیوندها
*نا گفته های من*
* و خدایی که در این نزدیکیست*
* آقا فرزاد *
*كوچه تنهايي خيال*
*پنگوئن جون*
*lمرگ محمد*
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب هاي وبلاگ
اخبار ايران
اخبار ICT
تفريحات اينترنتي
تالارهاي گفتگو
فروشگاه اینترنتی
:: طراح قالب::


  RSS  
پرشین وبلاگ